افسونگرِامواج

افسونگرِامواج

رو به زوال...

چی میشد اگردعوتش را قبول میکردم ویک روز صبح،صبحانه را با اومیخوردم؟

چرا نبایداین کار را بکنم؟ازچی میترسم؟چرا این ترس لعنتی ولم نمیکند؟مگرنه اینکه حالا ازادم؟مگرنه اینکه حالا برای بهداشت اخلاقی جامعه خطری ندارم؟از اول هم نداشتم.

زن های زشت ،زن های معمولی برای جامعه خطرندارند.من زشت نبودم اماخوشگل هم نبودم.معمولی بودم،معمولی شدم بعد از انکه دانشجوشدم و ان بینی صدمنی را عمل کردم.

من کپی پدرم بودم پوست سبزه و دماغ بزرگ و پیشانی بلند را از او به ارث برده بودم.مادر هیچ چیز به من نداده بود.به بقیه ی بچه هاچیزی داده بوداما به من دریغ ازیک انگشت پا..


کتاب:من ازگورانی هامیترسم

  • Pary darya

نظرات (۴)

خوبم:) ممنان^^
خداروشکر(*
من همچنان از قالب و عکس بغل وب به شدت لذت میبرم

+حالت چطوره پری؟:)
((*همچنان عزیزی
- ((: بدنیستم توچطوری؟
  • علیـ ــر ضــا
  • 😂😂😂
    این منو میگها
    بر اساس داستان واقعی علیرضا
    چرا برای بهداشت جامعه خطر نداری؟
    + به نظر میاد کتاب خوبی باشه با توجه به متنی که نقل قول کردی
    مگه خطرداره؟
    سلیقه ایه((:

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">