افسونگرِامواج

افسونگرِامواج

رو به زوال...

وقتی که تاریکی سایه نحسش را بر دل شب می اندازد و بغض های افکار یکی یکی روشن میشوند،
من پشت به تمام کائنات مغزم را در دست میگیرم و سعی میکنم خاطراتی را که هر لحظه در مغزم خون ریزی میکند را خط بزنم..
ولی هرچقدر که سعی میکنم برای فراموشی همانقدر در ان ناتوان تر میشوم..

  • Pary darya

نظرات (۱۱)

خاطرات فقط نگهت میدارن نمیزارن جلو بری تجربه کنی چیزای جدیدو
هروقت اومدن سراغت بفرستشون اون ته مهای مغزت تو بایگانی ها و با این کش پولیا ببندشون
کاش میتونستم شیرین..
به خوبی تو عزیزم :-)
( *
خوبی پری؟
میگذرونم..توخوبی لیمو؟
  • علیـ ــر ضــا
  • چقدر تلخ
    (:
    هر چی بیشتر سعی کنی فراموششون کنی تازه تر می شن...
    اهوم..
    عامو پاشو برو یه هات داگ بزن دلت باز شه
    بعد هی سعی کن بهتر و بهتر شی..
    باور کن بخوای میشه
    ((-: باشه
    خاطرات جدید بساز
    خاطرات قدیمیو بنداز دور ^_^
    (((:باشه
    چرا این قدر غمگین و پر درد می نوسیسد؟؟؟؟؟؟

    آخه به نظر از مطالبتون پیداست جوون باشید و این همه غم واقعا عجیبه!! کمی شاد باشید!!!!!!!
    کاش خود خاطرات دلشون به حالمون بسوزه و بار و بندیلشونو از مغزمون جمع کنن
    اره واقعا
  • ( ک) شباهنگ
  • خاطرات چه تلخ و چه شیرین ..
    هرگز محو نمیشوند اینگونه خاطرات
    را مغز برای همیشه ( سیو ) میکند
    بله متاسفانه..
    چی میگفت این سامان؟ تظاهر به دوست داشتن و تظاهر به دوست نداشتن غیر ممکنه و اینا
    نمیدونم چرا یاد اون افتادم
    اره سامان حرفای خوبی میزنه(":

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">