افسونگرِامواج

افسونگرِامواج

رو به زوال...

گاه دوست دارم موهای ادمهارا بگیرم و سرشان را محکم در دیوار بکوبم وقتی که خون از کنارهای شقیه شان روان میشود و ناتوان روی زمین میوفتند با لذت نگاهشان کنم و پایم را روی مچ دستشان بگذارم و سپس با صدای بلند بخندم..بخندم..بخندم..

-کاش..کاش هامون کاش نمیموندن..

  • Pary darya