افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!

سرم درد میکند دستم را درون معده ام میکنم و اسیدهارا در مشت میگیرم که دستم نا پدید میشود.

بچه همسایه توپ را به شیشه میزند و صدای داد مادرش می اید که توله پس انداخته را واگذار میکند به پیر پیغمبر..کسی داد میزند ظروف مسی کهنه خریداریم و از حنجره اش بلندگو بیرون میزند...ومن و با یک مشت هورمون بهم ریخته سرم درد میکند..

مادرقابلمه هارا بهم میزند و موش ریزی از درون قابلمه بیرون میپرد..دیوارروبه رویم هی نزددکتر میشود و گربه ای چشم ابی از درون دیوار موش را نگاه میکند... دستی اسیدی که بوی قرمه سبزی ظهر را میدهد از درون معده ام شکوفه میزند..گربه خودش را به پای درخت سیب میمالد و درخت هی پایش را پس میکشد.

اسمان قرمزشده و ماهی ها درون اسمان دنبال ستاره میگردند..و من با همان هورمون ها سرم بیشتر از قبل درد میکند

  • Pary darya

نظرات (۷)

باید تصورت کرد فقط با معدش کنار نمیام:|
وااای وااای چه تخیلش خوووب بود . خصوصا خط اول
-*
لعنت به این هورمونها
فکر کنم یکبار به شما عرض کرده باشم..
که شما حتما کتابی بنویسید ‌..
قوه تخیل و توصیف فوق العاده ای دارید
(( : شما به من خیلی لطف دارید و داشتید همیشه استاد
امان امان
هوم..
از خط اولش تخیل منو به کار افتاد اصن:)
(( : خیلیم عالی
قاعدتا باید حسی بدی بگیرم از متن ولی هر چی بود،به جز قسمت سردردش،برام زیبا بود ^_^
(( :خداروشکر عزیزم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">