افسونگرِامواج

افسونگرِامواج

رو به زوال...


همزمان که داشتم به این فکرمیکردم که در زندگی قبلی ام با دو دست پای اضافی و گوش های دراز چه شکلی بوده ام بلند بلند حرف میزدم  که کاش کسی بود صحفه گوشی ام را تمیز کند و نگاهم را از لکه های قهوه ای چندش میگیرم که وارد اتاق شد و قبل ازینکه فرصت دهد تا بگویم اینجا طویله نیست با دست های چرب چیلی اش که سیب زمینی های سرخ کرده برای شب را داشت میخورد صحفه گوشی را تمیز کرد  و من داشتم باخودم میگفتم کاش دوتا و دست پای اضافی ام را داشتم تا تک تک سیب زمینی هارا از حلقومش بیرون بکشم و صحفه گوشی که برق میزد را درون حلقش..

  • Pary darya