افسونگرِامواج

افسونگرِامواج

رو به زوال...

ما از تنهایی به یکدیگر پناه می اوریم و از یکدیگر به تنهایی..

نه تاب ان را داریم و نه تاب این را..

زمانی که حس تنهایی  و بی کسی کنیم خودمان را به هر دری میزنیم تا گوشی برای شنیدن .. دلی برای دوست داشتن..زبانی برای ناز خریدن...دستانی برای به اغوش کشیدن پیدا کنیم.

ولی همینکه حس خلع زندگی مان از بین رفت با دستان خودمان دل میشکنیم گوش هایش را کرمیکنیم و دستانش را قطع و زبانش را لال..و عین خیالمان نیست در تنهاترین و تهوع اور ترین لحظات زندگی مان کجا بودیم و چه شد چه کسانی را داشتیم..شایدوقتی که زبانشان را لال دلشان را تیکه تیکه و گوش هایشان را کر کردیم تنها لطفی که به خودمان و انها میتوانیم کنیم این باشدکه تفی در اینه به صورتمان بیاندازیم و بعد سرخوش ادامه دهیم.

  • Pary darya