افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!

کتاب را سمتش میگیرم و میگویم:میشود برایم کتابتان را امضا کنید?

داخل کیف دستی اش دنبال خودکار میگردد و من هم با کنجکاوی زل میزنم به درون کیفش تا ببینم نویسنده ها معمولا چه با خود دارند.متوجه نگاهم که میشود لبختدی میزند که انگار با بچه دو سه ساله طرف است بعد از کمی گشتن کتاب را برایم امضا میکند.من هم با ابراز علاقه ام از او دور میشوم وقتی که به خانه میرسم میبینم کتاب را روی نیمکت چند قدم انطرف تر خودش جا گذاشته ام فکر میکنم که نویسنده کتاب را ببیند حتما باز چشم هایش همانطور احمقانه میشود و سری از تاسف تکان بدهد یا شایدهم بیوفتد دست کسی که او نویسنده محبوبش باشد انهم با امضای خودش..

  • Pary darya