افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!

سر بطری دقیقا رو به روی انگشت شصت پایش قرارمیگیرد و همگی منتظر نگاهش میکنیم که میگوید:شجاعت..

نگاهم به یکی از کارگرهای شهرداری میوفتد که همزمان سیگار میکشد چمن ها راهم اب میدهد داخل چشم هایش که با کنجکاوی نگاهم میکند زل میزنم و میگویم:برو به اون مامور شهر داری بگو سیگار داری؟

بعد از چند دقیقه سر و کله زدن رفت کنار مامورشهر داری نفهمیدیم چه گفت که مامور شهر داری شلنگ اب را رویش گرفت و به سمت ما می امد ماهم کیف هایمان را برداشتیم و فلنگ را بستیم..و تاجایی که صدایش را میشنیدیم داشت توضیح میداد که اخر الزمان شده است حیا از بین رفته و دختران جای فلان کردن فلان میکنند..

و ما هم فقط قهقهه میزدیم.

+خاطرات دوران مدرسه.

  • Pary darya