افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!


برایش حرف میزنم و او با دقت گوش میدهد معمولا ادمی هستم که وقتی شروع به حرف زدن میکنم کسی نمیتواند دهانم را ببندد و تا مغز طرف را نخورم ول کن نیستم.

بعد از نیم ساعت وسط حرف هایم پرید و گفت:از هر دری حرف زدی جز درونت؟

جالب بود برایم خب هیچکس نگفته بود از درونت برایم حرف بزن و من هم هیچوقت مشتاق نبودم از درونم حرف بزنم برای کسی.

 درون من جاییست که هر روز مجبورم میکند بوی تعفنش را خفه کنم تا همان سیب سرخ و خوشبو باقی بمانم و مبادا کسی از ان خبردار شود.که ادمهای ظاهربین بخواهند بیشتر از ان نزدیک شود.

نگاهی به او می اندازم و میگویم: ادمها که به درونت نفوذ میکنند جایگاهشان جایگاهت را فراموش میکنند و اجازه میدهند پای شان را فراتر از انچه هستند بگذارند و حتی برای موهای بیرون افتاده از شالت هم لقب های وقیحی به تو بدهند.چون خودشان را مالک درون تو میدانند و این حس انهارا وقیح میکند.و اجازه نمیدهم کسی انقدر بخواهد نزدیک شود به من...

کمی فکر میکند و میگوید: کسی تا به حال به درونت نفوذ نکرده است؟!و ادامه میدهد که او با بقیه فرق دارد.

وسط حرفش میپرم و میگویم: من از دورها قشنگ ترینم و از نزدیک پست ترین وحشتناکتزین موجودی که میتوانی تصوزش کنی و درونی دارم که هفت خط بازی هایش را پشت رنگ لعاب زندگی مخفی میکند و میگذارد باقی بماند

لحنم که تغییرمیکند طرز نگاهش عوض میشود و با شک و بد دلی سرتا پایم را از نظر میگذراند و دهانش را باز میکند و میگوید:کسی که به وجود تونفوذ کند به نظرم باید مانند خودت پر از لجن باشد

با حرفش قهقهه ام کل فضا را پرمیکند و او با حواس پرتی دستش را روی دهانش میگذارد و تامیخواهد حرفش را اصلاح کند لبخندی شیرین به اومیزنم و میگویم:میبینی؟ ادمها همگی مثل تو هستند در ورژن های مختلفی کسی مثل بقیه با اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر و دین وارد میشود و قضاوت میکند و دخالت کسی مثل تو با ادعای روشن فکری و جلتمنانه وارد میشود و قضاوت دخالت میکند با اینکه تقریبا هیچ چیز از من نمیداند.وای به حالی که بخواهم کسی را وارد درونم و مغزم کنم و بگذارم بدون ظاهر از درونم حرف بزند.

کیفم را برمیدارم و ان محل را ترک میکنم نفس عمیقی میکشم و خودم را محکم تراز قبل به اغوش میکشم و لبخندی عمیق به درونم میزنم...

+پیشنهادم این پست

  • Pary darya

نظرات (۳)

درونت بسی زیباست...ولی ادمها نمیذارن خودت باشی..میترسی بشکننت

حدسم درسته؟
((-:فقط خودادم میدونه درونش چه خوبه چه بد گاهی هم ادما نمیزارن خودت باشی
کم پیدا میشه کسی که قضاوت نکنه خیلی کم..
"مانند خودت پر از لحن باشه." چه جمله صریح و مطمئنی..
((-: ادما همینن مطمن قضاوت میکنن
وبت رو همیشه میخونم ... ;-) خیلی نایسی
(((-:امروز اتفاقا اومدم وبت مرسی عزیزم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">