افسونگرِامواج

افسونگرِامواج

رو به زوال...

شانه هایش را بالا می اندازد و میگویدچـــــم

و من همانطور که در دلم میگویم چُــــــمُ درد بی دوا و شانه هایم را بالا می اندازم و میگویم منم نمیدونم

و شخص سوم با بی خیالی نگاهم میکند و میگوید نمیدونمُ درد بی دوا و شانه هایش را بالا نمیاندازد و به سمت در خروجی راه میرود

من هم رو به شخص اول میگویم:راستی چُــــمُ درد بی دوا...

و او مات مبهوت همانجا میماند...

  • Pary darya

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">