افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!

.

 وقتی خیلی راحت چشم میبندیم روی ریدن هایی که گند زده اند به ارزوهای بوگرفته مان و زندگی نکبتی تر مان و اصلا نمیگوییم خرت به چند من؟و هی خودمان را میزنیم و به نفهمی و میگذاریم بیشتر برینند و ما هم مانندِ اصلا چرا مانند؟ خودِانسان های احمق به انها لبخند میزنیم.

وتا وقتی بویش در نیایید هی به چپ و راستمان میگیریم و نمیدانیم داخل چه لجنزاری دست پا زده ایم.

به طرز جالب و تعجب اوری یا حتی میشود گفت به طرز تعجب اور و جالبی دیگر حتی نمیدانیم کجای زندگی را درست کنیم اینجایش را چسب میزنیم انطرفش در میرود انطرفش را میگیریم این طرفش در میرود  و زندگی مثل گنجشکی که هیچوقت دستمان به او نمیرسد مارا عن مالی میکند.و هی کسی می اید و مارا به مسخره میگیرد و ما به طرز مضحک تری خوشحالیم از این زندگی بو گرفته.

 حال که سینه خیز روی گند کاری های دنیا راه میرویم و به تهوع اور ترین طرز ممکن چشم میبندیم روی این همه کثافط و لجن و بوی تعفنی که دارد خفه مان میکند و باز به چپمان میگیریم اگر با همین وضع پیش برویم به نظرم انقدر داخل لجن و کثیفی دست پا میزنیم تا احتمالا در تاریخ بنویسند مردمانی در قرن بیست یک در میان کثافط کاری های زندگی شاد بودند و خم به ابرو نمی اوردند ایا ایمان نمی اورید؟

  • Pary darya

نظرات (۸)

توی تاریخ هم کسی نمی خونه از ما. چون صفحاتمون بوی گه می ده...
عادی شدن همون رد شدنه
گذشتی از سختیش و زجرهاش
ببین من امسال مرداد بلایی سرم اومد که به مرز خودکشی رسیده بودم
هر شب گریه و خوابای وحشتناک هر روز لرزش های عصبی و رد کردن یکی دوتا شوک عصبی
اونموقع نابود بودممم
یه مدت گذشت و تموم که شد دیدم بدتر از اون دردم هست!
یاد گرفتم ازش که تو زندگیم چیکار کمم با رنجام و دردام!
توهم اینجوری نگاه کن به شرایطت که مثلا الان یه ماجراجوبی پیش روته که قراره باهاش بزرگ شی و ازش یادبگیری!!
امیدوارم هرچه زودتر بشی یه پری خیلی شاد:)))))))))))
مرسی تز حرفات فدات مهربون‌‌-*
اوه پری چه شانسی داری...
توهم از اون وبلاگایی هستی که با گوشی میتونم برات کامنت بزارم!!!
زندگی هنوز خوشگلیاشو داره ها
بخند تا دنیا به روت بخنده..
هر دردی که تجربه اش میکنیم ما رو نابود میکنه
ولی بعد که ازش رد شی میفهمی کلی چیز یادگرفتی
کلی چیز برای مقابله با اوضآع بدتری که پیش رو خواهدی داشت
همیشه امید داشته باش برای آینده
مهم نیست این آینده چقد سیاهه ولی تو برای سفید ساختنش بجنگ!
(((-:به به چه خوب پس-*
((-:به نظرم ادم از درد ها رد نمیشه فقط براش عادی میشن
ممنون عزیزم‌‌-*
حالا چرا انقد نا امید؟
بیزارم از زندگی...
چرا اینقدر عصبانی
اخه
وبت خوب بو گرفت

ینی نابود شدم اصن با این پستت داشتم :(((((
((-:
  • پرنده‌‌ی آبی
  • یاد رمان کوری افتادم...
    نخوندم ، چرا یاد اون‌؟
    شت.....
    (:
    میل به زندگیم در معرض خطر بود که با این پست به زیر خط فقر رسید=))))

    الحق که زندگی نیست، ... ه=))
    ((((=والا من خودمم از اولش زیر خط فقر بودم|||: چپ میرم راست میرم به این زندگی فحش میدم
    ((((=حتی گاها میشه گفت حیف .....ه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">