افسونگرِامواج

افسونگرِامواج

رو به زوال...

از  موهایم خون چکه میکند انگار که افکارم تبدیل شده اند به یک توده خونی و حال مانند اتش فشان فوران کرده اند.
سرم را که تکان میدهم قرمزی پر از نجاست همه جارا فرا میگیرد و بوی تعفن افکارم دارد حالم را بهم میزند...
افکارِ کثیفم را روی در دیوار اتاق با قرمزی خون های مغزم مینویسم و میگذارم در این همه لجن بیشتر غرق شوم انقدر غرق شوم تا....
  • Pary darya