افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!


مردمک چشم هایش ثابت نبود و روی جز به جز عضوهای صورتم میچرخید و در اخر روی چشم هایم ثابت میماند،و بازطاقت نمی اورد و از اول تمام اجزا را مرور میکرد انگار که داشت قیافه ام را برای همیشه در تصورش ثبت میکرد.

به خودم تکانی دادم که چشم هایش را قفل کرد در چشمانم.

لب هایش را که گشود هنوز ابراز دل تنگی اش از زبانش بیرون نیامده بود و بالحن سردی که لرزه به جانم خودم نیز انداخت خداحافظی کردم و او انگارفهمیدمن بازهم فرار کردم از تمامیت او.

  • Pary darya

نظرات (۸)

  • علیـ‌ تَرین
  • :-؟
    خدافظی. به نظرم مهم ترین بخش هر نوع ارتباطیه
    چقدر خوب!! کاش این من بودم! اما هیچ وقت من مقتدرانه قدرت فرار نداشتم!
    (-:منم هیچوقت پای موندن مقتدرانه رو نداشتم
    صیاد باید قابل تر از این ها باشه برای صیدت...
    ((-:هووم شایدم قابل نیست واقعا
    اینکه طاقت مونده نداری بعضا دلچسبه..
    ((-:شاید
    پری حالت خوبه عزیزم؟
    سه تا پست توی نیم ساعت-_-

    بنظرم برو بخواب بعدم برو درس بخون :))
    |:چه امار دقیقی لعنتی

    (((-:بخوابم بعد درس؟
  • 🍁 غزاله زند
  • بمونی،بجنگی،طاقت بیاری بهتره... میشه،من خیلی جاها میتونستم فرار کنم ولی وایسادم حتی وقتی کارد به استخونم رسید،کارد رو بیرون کشیدم،درد رو بستم و ادامه دادم :) [هر چند واقعا سخت و دردناکه]
    ((-:من ادم ایستادن نیستم
    چرا فرار ؟؟
    آیا باید همیشه فرار کرد ؟؟
    گاهی که طاقت موندن نداری مجبوری