افسونگرِامواج

افسونگرِامواج

رو به زوال...

سنگینی وزنمو انداختم روی دست راستم و سرمو چرخوندم سمتش ، اخم کوچیکی روی پیشونیش بود و داشت با گیتار ور میرفت؛ علاقه زیادی داشتم به یادگیری گیتار ولی ترجیح میدادم در اون لحظه فقط شیش دنگ حواسمو جمع چهره اش کنم تا بعدا خودمو نفرین نکنم که چرا یکم بیشتر نگاهش نکردم؟

متوجه سنگینی نگاهم شد سرشو بلند کرد گفت: چه خبر؟

شونه هامو بالا انداختم گفتم: خبری نیست‌،جز همون بازیای همیشگی دنیا.

گیتارو وسطمون گذاشت و دستی روی تارهاش کشید گفت:اونقد بازی باهامون کرده دنیا ،اونقد بالا پایین داشتیم که حالت تهوع مون همیشگی باشه وعادت کرده باشیم به این رنگ خوشی ندیدنـ...

دسته ای چمن از روی زمین کندم و گذاشتم لای موهای مشکیش باخنده سرشو تکون داد و من با سماجت باز سبزه گذاشتم لای موهاش و چشم غره ای حواله اش کردم. در همون حالت که درگیر بودیم گفتم:نمیدونم چرا بعضی چیزارو نمیشه گاهی دایورت کرد، نمیشه زد به بیخیالی، نمیشه بازیای دنیا جلوی بیخیالی مون رنگـ ببازه، میدونی گاهی با تمام وجودم حسِ دردُ میچشم همون وقتایی که درد روحیم میزنه به معدمُ استرس اضطراب تمام وجودمو میگیره،همون وقت هاس که میفهمم تموم حرفام چرته، شعاره، اینکه اونقد روم اثر داره که ذره ذره جونمو بگیره.نمیدونم میفهمیم یا نه، اینکه انگار درد مثل یه ماشین سنگین از روی تنت رد میشه و وسط راه بنزین تموم میکنه یه نقطه می ایسته همونجا می ایسته و تا نکشتت ول کنت نیستـــــ....

بادقت به حرفام گوش میداد، و نگاه کنجکاوشو داخل چشام دوخته بود ولی چیزی نمیگفت، میفهمید منو درد خاصِ داخل چشم هاش که سعی میکرد بروزش نده همه چیو مشخص میکرد. ولی نمیدونم گاها ادما چه اصراری دارن که فریاد بزنن خوشحالن مثل اون که به جای جواب دادن بهم یک دسته سبزه کند و ریخت روی موهامُ خودش خندید...هرچند که مزه خندش تلخ بوده باشه!

  • Pary darya

نظرات (۵)

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است...
کارم از گریه گذشست به ان میخندم!
لایک
تظاهر به خوشحالی واسه اینه که هرچی دپرس تر باشی روحیه تم دپ تر میشه و تو کارا بازتاب منفی داره! ولی هرچقدرم که اوضاع بد باشه، میدونی که شاد نیستی و داری تظاهر میکنی، اما خود بخود این تظاهره اثر میذاره رو روحیه ت! باعث میشه کشش اش بیشتر بشه مقابل مشکلات:) بعضی وقتا هم هرچقدر منتظر میمونی واسه یه دلیل برا خنده پیش نمیاد خب، مجبوری بخندی که خندیدن یادت نره:)
((-:کاش همیشه اینقد روال بود که با تظاهر به شادی شاد بشی
چاره‌ای هم جز همین خنده‌های تلخ نداریم...
(-:گاهی اره
  • پری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • چه لطیف و رمانتیک بود
    درد هم داشت، خیلی داشت، من میفهمم دردش رو، ایست درد رو می فهمم:(
    !! 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">