افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!

اشک های چشمانم را پاک کردم و نفسی عمیق کشیدم ،باد سردی وزید کمی در خودم جمع شدم نگاهم ماتِ ابی حوض بود، دم دمای غروب بود صدای قران از مسجدنزدیک می امد تصمیم خودم را گرفته بودم سرم را با تمام قدرت زیر اب فرو کردم وشمردم، یک، دو‌،سه،،، نمیدانم چند بودم ده بودم صد یا هزار فقط فشار انگشتانم بود که به لبه حوض بیشتر میشد، کم کم داشتم بی حال میشدم فشار انگشتانم کم شده بودد و سرمای بدی به وجودم رخنه کرده بود ، واقعا ندانستم چه شد انگار همان لحظه که روحم داشت به خدا میپیوست کسی مرا از زیر اب بیرون اورد، تن بی حال و خسته ام را کنار حوض ولو کردم کسی نبود نمیدانستم چه شدکه سرم را بیرون اوردم، باد شدیدی می امد و موهای خیسم را در هوا تکان میداد، من به رقص موهایی که نگاه میکردم که بازهم عاقبتشان خاک نشد، اه لعنتیــــ...

  • Pary darya