افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!

من ادمی نیستم که بتونم در لحظه زندگی کنم و خوشبخت باشم ، من تموم امیدم به اینده هست مثلا قبلا میگفتم سنم فلان قد بشه فلان کارو میکنم ولی خب بازم هیچ عنی نخوردم، حالاهم که دیگه فهمیدم فقط یه عدد کنار سنم اضافه میشه و هیچ اتفاق خاصی نمیوفته، الانکه حالم بده نیاز دارم به یه دلگرمی به دو دره کردن فردا فکرمیکنم به هیجان کاری که میخوایم کنیم ریسکش بالاست درسته خریت بیشتز ازینم داشتم ولی خب بازم حس قشنگیه اینکه به کسی نگفتم قشنگترش میکنه مثل یه راز درونم حفظش کردم البته درسته داخل درونم واسه ه توضیح دادم  حتی داخل خیالمم میتونع ادمو اروم کنه شاید حرفمو نفهمین و فکر کنین رد دادم اره خب من وقتی به فردا فکر میکنم به خودم میگم واقعا چرا میخوام همچین غلطی کنم؟ ولی وقتی به اوج هیجانش فکرمیکنم به اوج اون حس خوب به اوج اون دو دقیقه ای که حالم خوبه به اینکه من عاشق ریسکم عاشق قمارم مسمم تر میشم انجامش بدم...مگه من چقد میخوام زندگی کنم چندسال؟چندوقت؟ اصلا میگیم عمرم زیادشد شدم صدساله ولی وقتی به اندازه بیست چهارساعتم کیف نکرده باشم چه فایده؟ با یه گوربابای حرف بقیه دایورتش میکنم و دوباره غرق رویا میشم داخل فردا...

  • Pary darya