افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!

صبح که با چشم های نیمه باز از اتاق بیرون امدم چشمم به حوض کوچک و ابی روی میز افتاد صدایم را انداختم پس کله ام و گفتم:سلام ماهی گلی

همانطور که به سمتشان میرفتم دخترک را دیدم که بغ کرده کنار حوض نششسته است و میگوید:ماهی گلی مرد،

با ناراحتی نگاهی به دوماهی کردم که روی اب بی حرکت ایستاده بودند سرم را تکان دادم و روی مبل خودم را ولو کردم همینکه چشمانمانم بستم صدای هق هق ریزی به گوشم خورد با تعجب نگاهی به دخترک انداختم که با چشمان اشکی گفت:میای براش تشیع جنازه بگیریم؟

خنده ای کردم و سرم را به علامت منفی تکان دادم و غرق خواب شدم بعد از یک ساعت که بلندشدم دخترک رادیدم که وسط باغچه نشسته است و باهیکل پر از گِل اشک میریزد و هی بر سر صورتش چنگ می اندازد،،،،هیچوقت برای مرگ ماهی گلی های شب عید اشک نریختم حتی گاهی با الف ماهی را از تنگ بیرون می اوردیم و می انداختیم وسط حیاط و  جان دادنش را با شوق نگاه میکردیم،،،ولی امروز واقعا بعد از دیدن اشک های دخترک دلم برای ماهی گلی که مرد گرفت امروز برای اولین دلم غم دارشد از مرگ ماهی گلی شاید اولین باراست که ماهی گلی بی ارزش ترین موجود نیست برایم دیگر‌،،،


  • Pary darya

نظرات (۲۵)

عیدت مبارڪـــ
ان‌شاءالله سال پرآرامشی داشته‌باشی :)
(-: مرسی
خخخ
دلم برای اون ماهیه میسوزه:(((((((
اون دختربچه اه حق داشته گریه کنه:((
آخه عزیزشوازدست داده ماهی گلی روخوب خیلی سخته:((0
من هم باهاش هم دردمیشم:((
ماهی گلیرفتی
دلموسوزندی رفتی
کباب کردی رفتی:))
ولی ازاینکه باعث شدچشمت بازترشه نسبت به موجودات هستی ازجمله ماهی گلی خوشحالمم:)
پری ماهی گلی من همین یک ساعت پیش مرد :(((
راستی عیدت پیشاپیش مبارک :)
(-: مرسی بانو
ماهی ما عید نرسیده مریض شده و رو به موت...
ماهی گلی :)
آخی ... :( دلمان کباب شد ...
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • واقعا؟؟؟؟ می نداختین وسط حیات و نگاش می کردین؟؟؟ چه سنگدل:((
    منم بچه بار سه بار واسه ماهی گلیام که مردن مراسم تشییع جنازه گرفتم. واقعا مراسمی بود واسه خودش هااااا
    سنگ قبر هم داشتن حتی. تاریخ مرگشون رو هم نوشته بودم روش.
    آخییی با دخترک یاده بچه گی هایم خودم افتادم
    یه پروانه رو اورده بودم براش خونه ساختم با برگ مثلا دوباره بالش سالم بشه پرواز کنه
    هعی روزگاررر
    اما الان چی , از هر چی جک و چانوره متنفرم :/
    شاید باورتون نشه. آدم جلو روم بمیره شاید ناراحت نشم ولی حیوون چیزِ دیگه س.
    اوه جدا
  • 🍁 غزاله زند
  • خب من سرِ ماهی‌ها(و یه سری حیوانات دیگر!) انقدر دل‌رحم بودم وگرنه اون مورچه بزرگ‌ها که گاز میگرفتن رو با دستکش میگرفتم،با نخ روی یه چوب گره میزدم و بعدش هی میکردمشون زیر آب و در میاوردم!!! شکنجه میکردمشون :)))
    حقشون بود،همش بی‌خود و بی‌جهت گاز میگرفتن آدمو :| ولی گاهی یادش میفتم دلم میسوزه به حال اون مورچه‌‌های فلک‌زده! :))
    (((-:با مورچه ها جدلی نداشتم تا به حال
  • یا فاطمة الزهراء
  • وااای وااای :)))
    نگو جوجه ی بیچاره ای که تو جواب به مترسک گفتی له کردی :|
    من یه بار با مادرم رفتم ترکیه دیدن خاله ام هر وقت زنگ میزدیم ایران قبل اینکه حال بابامو بپرسم حال جوجه ام رو می پرسیدم :)))
    ((-:له شد من له نکردم:دی
    ((-:در این حد حیوان دوست؟
    برای من حیوونی که میارم خونه از وقتی پاش به خونه باز می‌شه حکم یکی از اعضای خونواده رو پیدا می‌کنه تا جایی که وقتی تلف می‌شه، منم مثل دخترک تا یه مدت عزادارش میشم...
    ((-:من یه بار یه دونه ازین جوجه رنگیا داشتم این هرجا میرفتم دنبالم میومد منم ی بار پام اومد روش له شد[:‌چه خوبه این روحیه حیوتن دوستیت
    ماهی گــُلی یا گِلی؟ :))
    ماهی گلی میگن به ماهی عید؟
    ما دو سه ساله که دیگه نمیگیریم، واقعا توی تنگ زجرکش میکنیمشون، بعد میگیم آخی مرد :|
    هرچند برای شما یه زمانی فان بوده، واقعا که خخخخ :دی
    ((-:گُلے مامیگیم
    ((-:ما میگیم[:
    ((-:قانونش اینه دیگه
    ((-::دے
    یه داستانی خونده بودم از کتاب قوز نکن بودا ی پیام صادق؛
    همین داستان برای مرگ یه گربه تکرار شده بود
    هنوز به وضوح دیالوگی که بچهه به شخصیت اصلی میگفت زندش کن یادمه.و بعدش خاکسپاری...




    یه چیزیم بگم مثلا فضارو فان کنم:-D بچه که بودم مامانم اینا شاغل بودن. بعد یکی از تفریحات عظیم من این بود که این ماهیارو ببرم تو حموم ولشون کنم رو یه تشتی لگنی چیزی:-D بعد! انگشتامو به حالت پل در میووردم انننننقد صبر میکردم تا بلکه این ماهیا از وسط دستم رد شن من ذوق کنم:| گمونم هیچوقتم رد نشدن:-D
    بعد! با دست میگرفتمشون خیلی حرفه ای به تنگ بلور برشون میگردوندم:-D
    اونوقت همه در عجب بودن که چرا ماهیای عید ما زارت زارت میمیرن!
    ((-:نخوندم این کتابو ((-:مشتاق خوندش شدم
    ((((=توخیلی فان تراز ما بودے،،،((((-:عالی بود 
    ((-:کلا کیفش به اینه هی ماهی بخری هی بمیرن
    منو پسر عمه ام ماهی عید که میمرد خاکش میکردیم و سیمان گیر میاوردیم براش سنگ قبر درست میکردیم و دو ماه بعد که مجدد میومدن خونه ما نبش قبرشون میکریدم یادش بخیر :)
    ((-:اوه سیمانم میریختید؟
    (-:
    جون دادنشو تماشا میکردیم :| چرا آخه خب؟؟؟؟
    من همیشه از مردن ماهی گلی ها ناراحت میشدم . فک کنم اخرین بار که ماهی گلی داشتیم 10 سال کمتر بودم
    بچه بودیم خب[:
    (-:چرا ده سال؟الان نمیخرید دیگه ماهی گلی؟
    الآن جوابت به غزاله رو خوندم، خیلی باحالی :)))
    (-:باحالے از خودته(**
    آخی ...
    ما هم یه‌موردِ مثل شما داشتیم(شایدم داریم) در فامیل!
    منم ناراحت نمیشم، به‌هر حال مردنیه دیگه! وقتی می‌مرد میذاشتمش یه‌جایی در دیدِ گربه‌ها که لااقل واسه اونا باعث خوشحالی بشه! :))
    ((-:دم موردتون گرم،
    ((-:اره اصلا سن همه ماهی گلیا خیلی کمه، چه مهربون(*
    با الف ماهی را از تنگ بیرون می اوردیم و می انداختیم وسط حیاط و با جان دادنش را با شوق نگاه میکردیم

    **********
    روی هیتلر رو سفید کردین که شما :/
    ((-:خب واقعا خیلی جالب جون میدن
  • یا فاطمة الزهراء
  • :))))))

    چشم چشم
    بلا نبینه(*
  • یا فاطمة الزهراء
  • ای خبیث :))
    ماهی رو میکشتی؟ :|
    من انقد گریه میکردم که برای مادربزرگم گریه نکردم :|
    ((-:خیلی فان بود واسم 
    عزیزم(-:
    جون دادنشونو تماشا می کردین..-_-
    من از همون بچگی تنها حیوونی که از مردنش دلم میگرف ماهی گلی بود.
    حتی الانم هر وقت ماهی گلی میمیره طرفش نمیرم، خیلی حالم یه طوری میشه.. مامانم میبره میندازتشون سطل اشغال:(((
    ((-:بامزه بود برامون این جون دادنش
    ((-:جدا؟ (-:خیلی حساسی انگار
    باورم نمیشه!!!!!!!! مگه میییشههههه همچین بلایی سرماهی بیاری اصن؟:(((((

    منم تشییع جنازه میگیرم واسه اوناییشون ک دوست دارم:)))
    ((-: یکم البته یکم یه ذره روحیه ام خشنه
    (-:جدا
  • 🍁 غزاله زند
  • الهی،بچه‌ها دلشون خیلی نازک و صاف و پاکه...
    من یادمه در دوران بچگی همیشه غصه‌دارِ مرگ ماهی‌های عید بودم o(╥﹏╥)o
    ((-:خیلی ،((-:شماهم ازون بچه خوبا و دل پاکا بودین انگار من بچگیم فقط در حالتی ناراحت میشدم از مرگ ماهی گلیم اونم وقتی بود ک ماهی من زودتر از بقیه بمیره البته اگه اینطوریم میشد ماهی های بقیه هم میکشتم((-:
  • آراگُل ‌☆
  • یادمه بچه که بودم دست میکردم توی تنگ ماهی هارو توی مشتم فشار میدادم!
    چقدر بی رحم بودیم!
    ((-: دے:این حجم از بی رحمی از کجا سرچشمه میگیره واقعا
    جدی ماهی و از تنگ در می آوردین مینداختین جون دادنشو تماشا میکردین؟نهههه:))
    ((-:بچه بودیم البته