افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!

انقدر خانه تکانی به مغزم فشار اورده است که اختیار زبان از دستم در رفته است مثلا امروز که خانوم ایکس داشت برای مادر میگفت:که شوهر خواهرش میخواهد تجدید فراش کند با کلی اه و ناله داشت تعریف میکرد من هم خیلی راحت گفتم:خب حق دارد من هم باشم سر ان پیرهاف هافو زن میگیرم،،،نمیدانم میتوانید موقعیت را تصور کنید یانه،ولی خانه در سکوت عجیبی فرو رفت که انگار کسی نفس هم نمیکشد.

انقدر فشار خانه تکانی زیاد زیادِ  شده است که وقتی به مادر گفتم:چرا از این بشقاب ها استفاده نمیکند و اوگفت:از مد رفته اند ، تمام بشقاب هارا از روی اپن پرت کردم پایین و شکستند|: خب از مد رفته بودند دیگر ،ولی نمیدانم چرا مادر دوست دارشت مرانصف کند البته مادر در روز خداقل ده بار در ذهنش مرا میکشد این هم روی ان ده بار،،،

خب بقیه شاه کارها باشند برای بعد بروم فکری به حال بقیه از مد رفته ها بکنم

  • Pary darya

نظرات (۴)

تو نباس تو این کشور زندگی کنی! هم خودت رو اذیت می کنی هم دیگران رو!
آخه راحتی، سادگی و رک بودنت مثل اون وریاست
عجبا،،،من اذیت نمیشم دیگرانم اذیت نمیشن |:
عجیب،،،
  • محمدرضا عاشوری
  • خسته نباشی دلاور :))
    وای خدا:))))) چه بلایی سر بشقابها اوردی:))))
    به اعصاب خودت مسلط باش بانوجان*_*
    اوه اوه خونه تکونی.
    دوست ندارم.
    منم