افسونگرِامواج

افسونگرِامواج




شیطانی در وجود من زندگی میکند،شیطانی از جنس اب های خروشانِ دریا و به تیرگی ابرهای سیاهِ اسمانِ زندگی ام.
شیطانی به رنگ افسون، و اوکسی است که جادو میکند با گیسوانش تمامِ امواج را:
پَــــــرے دریـــــــــا!

بعضی از حرف هارو که نمیزنم میمونن سردلم..هر روز و هرشب از چشام جاری میشن..

  • Pary darya


روزی که قرار است دیگر غده های سرطانی چرکین را در گلویم احساس نکنم و دیگر اشک هایم در زیر خروارها غم و اندوه ریزان گونه هایم نشوند به پدرم خواهم گفت‌:حال سالهاست در میان این مردم ابرو داری کرده ای و نگذاشته ای ذره ای از ابرویت بریزد..نگذاشتی پسرت لبان دختری را ببوسد و جوانی کند..نگذاشتی دخترت در خیابان های شهر قهقهه بزند و دستان کسی را که دوست دارد محکم تربگیرد..به او خواهم گفت:بعد از این همه سال ابروداری و کاشتن غم هایی به نام ابرو در کاسه چشمان فرزندانت حال تو یک اب نریخته شده داری و سری بلند که میتوانی با افتخاربگویی: دخترم نه افتاب را دیده است نه مهتاب..صدایش را کسی نشنیده است و تا به حال دست مردی به تن و بدنش نخورده است میتوانی بگویی: صدای خنده اش را من نیز نشنیده ام..میتوانی بگویی: انقدر دم از محرم ونامحرم شرم حیا عرف زده ام که اغوش خودم نیزبرایش حرام شده است..ولی نمیتوانی بگویی:دخترم سالهای نوجوانی اش را باشادی یادمیکند و از محدودیت ها نمینالد نمیتوانی بگویی: دخترم عاشقی کردن را بلداست و ضعیف بارش نیاورده ام..اری پدر میتوانی بگویی:پسرت جوان سالمیست و تا به حال دلش برای دختری نلرزیده است..میتوانی بگویی پسرت را مرد بار اورده و روی پای خودش..ولی هیچوقت نمیتوانی بگویی: پسرم جوانی اش را در حسرت بغل کردن دختر ارزوهایش نگذاراند..نمیتوانی بگویی: عاشقی کردن را یاد فرزندانم داده ام و گفته ام چه چیز درست است و چه چیز غلط..میتوانی با افتخارسرت را بالاتربگیری و بگویی‌:اری ولی دخترم را انقدر محدود کزدم تا کسی متوجه حضورش هم نباشد میتوانی بگویی: انقدر در میان چهاردیواری خانه بود و نزاشتم کسی صدایش را بشنود که خود من نیز اشک هایش را ندیدم..اری پدر روزی که مرا درزیر خروارها خاک دفن کردی میتوانی سرت را بالابگیری و از خنده هایی که نکردم..ارزوهایی که رویا ماند..غم هایی که قطره قطره شد و ازپلکانم گریخت..و موهایی که باد هیچوقت به رقصشان در نیاورد..و فریادی که زیر اب خفه شد..برای مردم تعریف کنی و تحسینت کنند برای ابروی داشته ات..

  • Pary darya


پنجره بازِ ولی این بار برخلاف همیشه صدای هوهوی باد نمیاد و پرده توی هوا تاب نمیخوره تا فضارو وحشتناک تراز قبل کنه..


صدای شکستن ظروف خونه  هم دیگه نمیاد تا باتصور جن و پری خودمونو توی پتو جمع کنیم..


درختا هم خشک شدن و دیگه پشت شیشه سایه نمیندازن تا از ترس خودمونو توبغل کسی له کنیم..


تمام کامیون های شهرهم توی تصادفی نابودشدن  و دیگه ماشین سنگینی از خیابون رد نمیشه که نصف شب از خواب بپریم و کمی فحش بدهیم..


دزدای شهر هم  گوشه ای لش کرده ان و چیپس وماست موسیرمیخورن حتی دیگر کسی حال دزدی کردن هم نداره..


چوپان دورغگو..شنگول منگول..شنل قرمزی..کدو قلقله زن..دست به اعتصاب زده ان و بچه ها شبها شونو توی استیکربازی های تلگرامی میگذرونن


روابط عاشقانه مون اخرش به مطب های زیر زمینی سقط جنین کشیده میشه..


توی کوچه های مون دیگه صدای جیغ داد بچه ها نمیاد به جاش صدای ماشینای اژیرکشیده گشت میاد تا حواسمون باشه یه چیزایی مصونیت  نه محدودیت..


دیگه مثل بچگیامون صدای خنده هامون با پسرا و دخترای فامیل گوش اسمونو کر نمیکنه چون به جاش باید متین اروم بخندیم تا نگاه جنسیتی بهمون نشه..


دیگه وقتی موهامونو میبافیم باباهامون فقط حواسشون پی این میره که اینطوری بیرون نریم و موهامونو زیر چند لایه پارچه قایم کنیم تا دو روز دیگه بی ابرویی به بار نیاریم..


دیگه حرف های مادر دختری مون فقط پی نصیحت میره که سنگین رنگین باشیم تا دو روز دیگه یکی بیاد بگیرتمون..


دیگه واسمون خیلی چیزا معنی نداره چون هرچی بیشتر واسه برابری جیغ داد کنیم با برچسب فمنسیم به سخره مون میگیرن..


دیگه حتی واسه نوع پوششمونم اختیاری نداریم چون ماها حتی تارهای موهامونم اتش جهنمو میخرن..


دیگه حتی دخترای سرزمینمونم از بدن خودشون خجالت میکشن و حرف زدن راجب بدن هاشون بی حیایی به بار میاره واسشون..


 و ته همه ی دوستیامون فقط به یه واژه میرسیم "***"


خیلی از دیگه های دیگه هم برامون برچسب نباید میخورن..چون قبل از ادم بودن ماها ناموسیم..


-فارغ از هرجنسیتی اول همگی انسانیم..

  • Pary darya


بهش میگم: این روزا ادما دست به دست هم دادن تا اذیتم کنن انگار همشون طبق یه قانون نانوشته قرارگذاشتن تا نابودم کنن ادمایی که دوسشون دارم..ادمایی که دوسشون ندارم..ادمایی که دوسم دارن..ادمایی که دوسم ندارن.. ادمایی که نیستن..ادمایی که هستن..همه به طریقی میان و زهرخودشونو میریزن میرن..همه میان و منو ذره ذره اب میکنن میرن..همه میان خنجرشونو توقلبم فرو میکنن میرن..همه میان نابودم میکنن میرن..همه میانو منو میکشن میرن..میام بازم بهش بگم: میام از تموم دنیا پیشش گله کنم.. میام اشکامو روی شونه هاش بریزم..میام تموم نامردی های ادمارو پیشش حرف بزنم..میام براش تلخی روزام بگم..تامیام لبامو ازهم باز کنم میبینم اونم منو کشته و رفته..


  • Pary darya

اونقدر به ننوشتن اینجا عادت کردم که کلی موضوع توذهنم هست و دست دلم به سمت قلم نمیره و انگارهمه چی خاک خورده شده اینجا!

-حالتون خوبه؟چه خبرا؟


  • Pary darya


- هرچی بیشترفکرمیکنم بیشتر به این نتیجه میرسم هیچی درست نمیشه..
+گفتنی ها کم نیست..منو توکم بودیم
  • Pary darya

توهرچیزی که بیشترسعی میکنم کمتر موفقم..

-حتی توی مردن

  • Pary darya

میدانی این روزها غمی عظیم روی دلم سنگینی میکند

انقدر حجم غم و اندوهم عظیم است که هر لحظه چیزی درون وجودم تکرارشود و من حقیرتر ازهمیشه گوشه ای بشینم و نگاه بی روحم را درون چشم های زشت دخترک در ایینه بندازم و او موهایش را شانه کند و من هی با چشم هایم به صورتش پوزخند بزنم و دهن کجی کنم..

حرفم را ادامه نمیدهم نگاهش میکنم که چیزی از حرف هایم نمیفهمد و با تعجب به ترشحات مغز من گوش میدهد شایدهم فکرمیکند داشتم بلند بلند فکر میکردم ولی نه تنها او بلکه هیچکس نمیفهمد انقدر درون خودم ریخته ام که مثل اتشفشان درونم زنده شده اند و روحم را به بازی گرفته اند.

با حرص نگاهش میکنم که سرش را به معنای تفهیم تکان میدهد و میگوید چه شده است؟

با حرص پایم را روی زمین میکوبم و در دل او را کنار بقیه ادمها میگذارم.

لبانم کش می ایند و میگویم هیچ..

اوهم برای ارضای کنجکاوی اش هی تلاش میکند و جمله مسخره چه چیزی شده است را بر زبان می اورد.

و من از او بیشترکلافه میشوم از کلافگی زیاد چشم هایم پر از اشک میشود که با تعجب بیشتری میگوید: چه شده است؟ گریه ام شدید تر میشود و او بی حرکت با دست هایی که در هوا خشک شده اند مرا نگاه میکند..میدانید از ادمهایی که حرفایت را نمیفهمند و درون حرف هایت دنبال اتفاقی از زندگی ات هستند تا با ان برایت هم دردی کنند یا ثابت کنند از توبدبخت ترند یا دلسوزی کنند بدم می اید..از ادمهایی که به عمق حرف هایت توجه نمیکنند و دوست دارند کنجکاوی خودشان را ارضا کنند بدم می اید..ولی بدون گفتن این حرف ها با جیغ بلندی میگویم: ولم کن..

گوشه ای مینشینم و پاهایم را به اغوش میگیریم و فکر میکنم چقد این روزها تحمل ادمها گاها برایم سخت میشود اینکه سرکلاس مجبورباشم وز وز صدای جیغ و دخترانه ای را زیر گوشم تحمل کنم سخت است..اینکه سرسفره حرف های پدر را بشنوم برایم سخت است..اینکه درون مجازی حرف های چرت چند نفر را گوش کنم برایم سخت است.. انگار ادمها روی مغزم راه می روند و من هم نمیتوانم پاهایشان را قلم کنم برایم درد اورست..اینکه هر روز به چند نفرشان میگویم:روی مغزم داری راه میروی بدون اینکه فکر من باشد سریع خودش را چس میکند وناراحت میشود بدم می اید اذیتم میکند ادمها ازارم میدهند من هم انهارا ازار میدهم اذیت میکنم ..کاش میشد من و ادمها دست از سرهم برداریم و انگار از اول مایی در زندگی هم نبوده است..این ادمهارا نمیتوانم حذف کنم این نتوانستن از ناتوانی است که دوستشان دارم ولی حوصله هیچکدامشان را ندارم و دوست دارم پشت به همه ادمها دور ترین نقطه دنیا تک تنها بنشینم و هیچ یک از دوست داشتنی هایم را کنارم نداشته باشم..

از ادمها به ستوه امده ام از دردهای درونم به ستوه امده ام از نگفتنی هایم به ستوه امده ام..این روزها با عجز و ناتوانی به ادمها برمیگردم و میگویم: کمی حوالی من مهربانتر باشید 

ولی انها حتی غم درون چشم هایم را نمیبینند من چطور از انها توقع مهربانی دارم؟

از اینکه دستم به قلم برود هم خسته ام از اینکه چندتا واڗه را پشت سرهم ردیف کنم و اخر سر کسی بگوید:اه چه زیبا..یا دیگری بگوید:میفهمم..از این حرف های مسخره هم خسته شده ام..

نمیدانم دلم چه میخواهد ..دل بهانه گیرم که این روزها هی سرکوبش میکنم چه میخواهد..ولی حس میکنم کلبه ای وسط جنگل مرا بس باشد

  • Pary darya


۶۶٪ از زنان ایرانی تحت خشونت خانگی بوده اند. از این تعداد ۳۸٪ تحت خشونت فیزیکی اند؛ یعنی از هر ۱۰ زن خشونت‌دیده، تقریباً ۴ نفر، کتک می‌خورند. بخشی از زنان، از تحصیل٬ اشتغال٬ خروج از کشور٬ تصمیم برای زمان و تعداد فرزندآوری و تعاملات اجتماعی حتی با خانواده خود، محروم می شوند. بخشی از آنها تحت خشونت اقتصادی اند یعنی حتی از درآمدی که خودشان به دست می آورند هم ممکن است محروم باشند. نزدیک به ۵۳٪ از این زنان تحت خشونت کلامی از قبیل فحاشی، ایرادگیری از ظاهر، عیب‌جویی و غیره هستند. از هر ۱۰ زن خشونت دیده، حداقل یک زن تحت خشونت جنسی است. این آمار جدای از «تجاوز زناشویی» است.

  • Pary darya

افسرده ام مثل زن زائو بعد زاییدن..

غمگینم مثل زن زائویی که بعد از زاییدن جای بچش جنازشو بهش میدن..


  • Pary darya