دخترامواج

بارون بزنه و اونجایی که اسمون داره ازاعماق وجودش فریاد میزنه با پاهای برهنه و پیراهن حریر صورتیت بری زیر بارون و مثل دختر بچه ای معصوم اسمون روحتو به اغوش بکشهـ...

  • Pary darya

من ادمی نیستم که بتونم در لحظه زندگی کنم و خوشبخت باشم ، من تموم امیدم به اینده هست مثلا قبلا میگفتم سنم فلان قد بشه فلان کارو میکنم ولی خب بازم هیچ عنی نخوردم، حالاهم که دیگه فهمیدم فقط یه عدد کنار سنم اضافه میشه و هیچ اتفاق خاصی نمیوفته، الانکه حالم بده نیاز دارم به یه دلگرمی به دو دره کردن فردا فکرمیکنم به هیجان کاری که میخوایم کنیم ریسکش بالاست درسته خریت بیشتز ازینم داشتم ولی خب بازم حس قشنگیه اینکه به کسی نگفتم قشنگترش میکنه مثل یه راز درونم حفظش کردم البته درسته داخل درونم واسه ه توضیح دادم  حتی داخل خیالمم میتونع ادمو اروم کنه شاید حرفمو نفهمین و فکر کنین رد دادم اره خب من وقتی به فردا فکر میکنم به خودم میگم واقعا چرا میخوام همچین غلطی کنم؟ ولی وقتی به اوج هیجانش فکرمیکنم به اوج اون حس خوب به اوج اون دو دقیقه ای که حالم خوبه به اینکه من عاشق ریسکم عاشق قمارم مسمم تر میشم انجامش بدم...مگه من چقد میخوام زندگی کنم چندسال؟چندوقت؟ اصلا میگیم عمرم زیادشد شدم صدساله ولی وقتی به اندازه بیست چهارساعتم کیف نکرده باشم چه فایده؟ با یه گوربابای حرف بقیه دایورتش میکنم و دوباره غرق رویا میشم داخل فردا...

  • Pary darya

من کلا اعتقادی به یادگاری نگه داشتن ندارم تنهاچیزی که نگه داشته ام یک مجسمه چوبی است انهم چون سرگرفتنش ماکفات زیاد کشیده ام برایم ارزشمند است، امروز که داشتم وسایل پوشه را مرتب میکردم چشمم افتاد به یک برگه که مربوط میشد به سال اول راهنمایی وقتی نشان بچه ها دادمش هرکدام داخل سر و کله هم میزدند تا ان برگه را بگیرند|: خب من اصلا نمیدانستم ان تکه برگه به چه درد میخورد؟ متنش هم چیزخاصی نبود اخه،،،اخر دفعه قرار شد یک کپی از ان بگیریم و به همه بدهیم|: ،،،ولی من اصلا نمیفهمم این برگه چقدر فایده دارد؟ من تنها چیزی که نگه داشته ام متنی است که ه برایم نوشته است حتی اینجاهم پیشنویس کرده ام تا پاک نشود‌،ولی خب ازنظرم بقیه چیزها تماما ات اشغال محسوب میشوند الان ان تکه برگه دست من باشد یا دیگری چه فرقی دارد به حالمان...

  • Pary darya

خیلی قشنگ دلداری میدهد مثلا میگوید "ببین هیچکس تاحالا از بمیاری کلیه نمرده نمیمیری دیگه فقط ممکنه یکم بی کلیه بشی"

+همیکنه ادم نمیمیرد کافی است دیگر|:

  • Pary darya

من هیچوقت ادم خوبی نبوده اصلا انگار در ذاتم نیست خوب بودن‌، مثلا هروقت کسی اذیتم میکند دوست دارم به دست او بمیرم تا که او تا اخرعمرش از عذاب وجدان نتواند زندگی کند.|:

یا اصلا اهل گذشت نیستم مثلا هنوز یادم هست فلانی در چندسال پیش چه گفته است و هر دفعه میبینمش حرصم میگیرد باز حس میکنم زهرم را قشنگ نریخته ام، فلانی را که دیروز دیدم داخل باغ روی زمین نشسته بودیم بحث گریه کردن شد زهرا گفت من سه ساله با پری دوستم تاحالا اشک هایش را ندیدم ،،، حس کردم موقعیت خوبیست تا طعنه ام را به فلانی بزنم رو کردم سمتشو گفتم ولی تواشک منو در اوردی،،،،خب میدانید من از شرمندگی اش سرشار از حس خوب شدم من اصلا ادم خوبی نیستم من واقعا نمیتوانم ببخشمش کسی که اشکم را در اورده است درست است فلانی هزاربار معذرت خواسته است ولی من نمیتوانم قلبم پراز کینه است حس میکنم اون روز که از حرفش وسط سالن افتادم و از ته سرم جیغ زدم زیاد دردم امده است که نمیتوانم فراموش کنم،،،درست است فلانی را میگویم حلال کرده ام ولی خودم میدانم اوج تنفرم را که،،، ولی حس میکنم بازهم باید زهر بریزم تا اخرعمرم تا اخرعمرم،،،،،،

+کسی کاری داشت راه ارتباطی بالاهست،کامنت هارا میبندم تاکسی خیال نکند مجبوراست کامنت دهد.

  • Pary darya

اینکه امروز فلانی صدای ضبط شده فلانیو اورد که داشت در موردفلانی غیبت میکرد به این نتیجه رسیدم ایناهمش از تاثیرات اسکرین شاته|:الان دیگه هروقت میخوام پشت کسی غیبت کنم اول یکم خوبیشو میگم تا اگه صدامو فرستادن براش بتونم از خودم دفاع کنم بعدا پروسه ر** روشو شروع میکنم|:

اینکه بایک انسان مثل انسان رفتارکنیم هیچ ربطی به جنسیت نداره ،فقط و فقط برمیگرده به شعور خودمون...

#کمی‌انسان‌باشیم!

  • Pary darya
من خودم به شدت داخل خواب حرف میزنم و هرکسی داخل خواب البته وقای که دارم حرف میزنم ازم سوالی بپرسه راستشو میگم خوابگاه ماهم یه حالتی بود همگی داخل خواب حرف میزدیم مثلا یه شب که من داشتم داخل خواب حرف میزدم یکی از بچه ها باهام شروع کرد به حرف زدن و صدامو ضبط کرده بود مثلا ازم پرسیده بود"از کودوم یکی از بچه های خوابگاه بیشتر بدت میاد" منم با لحن خواب الودی گفته بودم"خوده کره خرت|:"

+شماهم فکرکنین الان داخل خواب هستین و هرچی ازتون بپرسن راست میگید، اوووم چندتا سوال از کودوم یکی از بچه های بیان بدتون میاد؟
از کودوم بیشتر خوشتون میاد؟ (-:با اخرین خاطره فانی که داشتین،،،
تیک ناشناسم فعاله،،،

باورش سخت است در قرن بیست یک هنوز مردانی وجود داشته باشند که برای به کرسی نشاندن حرفشان از زور بازویشان استفاده میکنند، امروز که از داخل یک کوچه رد میشدم صدای جیغ و فریاد زنی می امد که تن هرکسی را به لرزه می انداخت باتعجب به فردی که کنارم بود نگاه کردم که بی خیال گفت:‌مرده زنشو میزنه هر روز برنامشون همینه،،،

مرسی که در قرن بیست یک ادعای تمدن میکنیم ولی با زنان و دخترانمان کمتر از سگ داخل کوچه مان رفتار میکنیم مرسی که هنوز انقدر حیوان و پست هستیم که برای اثبات مردانگیمان تنها کاری که میتوانیم کنیم این است که به جای عقل از زور بازویمان استفاده کنیم واقعا مچکر که در قرنی که حتی کسی دیگر همچین رفتاری با حیوان هاهم نمیکند ما زنی را زیر دست پایمان له میکنیم ،،،

گاهی هم به شدت گیج میزنم مثل کسی میبینه میشنوه ولی حرف نمیتونه بزنه حتی گاها مییفهمه ولی درک نمیکنه نمیدونه چی به چیه مثل یه ربات حرف های بقیه رو میشنوه ولی فقط می ایسته و چیزی واسه جواب دادن نداره....!

نمیدونم واقعا چمه!

  • Pary darya